الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
674
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
( 1 ) امام صادق ( ع ) فرموده است ، روزى على ( ع ) به حضور پيامبر آمد و جامهء رسول خدا كهنه شده بود ، در اين هنگام دوازده درهم براى پيامبر ( ص ) آوردند . ايشان فرمودند اى على ! اين پول را بردار و براى من جامهيى بخر كه بپوشم . على ( ع ) مىگويد به بازار آمدم و پيراهنى به دوازده درهم خريدم و آن را به حضور پيامبر آوردم چون به آن نگريستند ، فرمودند : اى على ! جامهيى غير از اين را بيشتر دوست مىدارم . آيا فكر مىكنى فروشندهاش آن را از ما پس مىگيرد ؟ گفتم : نمىدانم . فرمودند : برو ببين پس مىگيرد . من پيش فروشنده رفتم و گفتم : پيامبر اين جامه را خوش نداشتند و جامهء ديگرى مىخواهند ، لطفا آن را پس بگير . او دوازده درهم را به من پس داد و آن را نزد رسول خدا آوردم و آن حضرت با من به بازار آمدند كه خود پيراهنى بخرند . چشم پيامبر ( ص ) به كنيزكى افتاد كه كنار راه نشسته بود و مىگريست . از او پرسيدند تو را چه مىشود ؟ گفت : اى رسول خدا ! افراد خانه چهار درهم به من دادند كه براى آنان چيزى بخرم ، آن را گم كردم و ياراى بازگشت به خانه ندارم . پيامبر ( ص ) چهار درهم از آن پول را به او دادند و فرمودند به خانه برگرد . آنگاه پيامبر ( ص ) به بازار آمدند و پيراهنى به چهار درهم خريدند و پوشيدند و سپاس و ستايش خدا را بجا آوردند . ميان راه مرد برهنهيى را ديدند كه مىگفت هر كس جامهاى به من بپوشاند ، خدايش از جامههاى بهشتى بر او بپوشاند . پيامبر ، همان پيراهن را كه خريده بودند بيرون آوردند و به آن مرد پوشاندند و دوباره به بازار برگشتند و با چهار درهمى كه باقى مانده بود ، پيراهن ديگرى خريدند و با سپاس و ستايش خداوند پوشيدند و به سوى خانهء خود برگشتند . آن كنيزك همچنان كنار راه نشسته بود و مىگريست . فرمودند ؟ چرا به خانهات نمىروى ؟ گفت : اى رسول خدا ! تأخير كردهام و مىترسم مرا بزنند ، فرمودند : حركت كن و مرا به خانهات راهنمايى كن . و پيامبر ( ص ) آمدند و بر در خانه ايستادند و سلام دادند ، ولى كسى پاسخ نداد . بار دوم سلام فرمود و پاسخى نيامد و چون براى بار سوم سلام دادند ، پاسخ آمد كه اى رسول خدا ! سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد ! فرمودند : چرا بار اول و دوم كه سلام دادم ، پاسخ نداديد ؟ گفتند : سلام شما را شنيديم ، ولى خوش داشتيم كه مكرر بشنويم . فرمودند : اين كنيزك تأخير كرده است ، او را بر اين گناه مگيريد . گفتند : اى رسول خدا ! به پاس آمدن شما او در راه خدا آزاد است . پيامبر فرمودند : خدا را شكر ، هيچ دوازده درهمى پر بركتتر از اين نديدهام كه خداوند